تــسبــیــح مـــــلائـــــک
پدافند سایبری حضرت ولیعصر (عج)

خطبه 1 نهج البلاغه /خطبه در آفرینش آسمان و زمین و آدم

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَ لا یُحْصى نَعْماءَهُ

خداى را سپاس كه گویندگان به عرصه ستایش نمى رسند، و شماره گران از عهده شمردن

الْعادُّونَ، وَ لا یُؤَدّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، الَّذى لا یُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ،

نعمتهایش برنیایند، و كوشندگان حقّش را ادا نكنند، خدایى كه اندیشه هاى بلند او را درك ننمایند،

وَ لایَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ، الَّذى لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَ لا نَعْتٌ

و هوش هاى ژرف به حقیقتش دست نیابند، خدایى كه اوصافش در چهارچوب حدود نگنجد، و به ظرف وصف
مَوْجُودٌ،

 وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ. فَطَرَ الْخَلائِقَ

درنیاید، و در مدار وقت معدود، و مدت محدود قرار نگیرد. با قدرتش خلایق را

بِقُدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدانَ اَرْضِهِ.

آفرید، و با رحمتش بادها را وزیدن داد، و اضطراب زمینش را با كوهها مهار نمود.

اَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ، وَ كَمالُ التَّصْدیقِ

آغاز دین شناخت اوست، و كمال شناختش باور كردن او، و نهایت از باور كردنش

بِهِ تَوْحیدُهُ، وَ كَمالُ تَوْحیدِهِ الاِْخْلاصُ لَهُ، وَ كَمالُ الاِْخْلاصِ لَهُ

یگانه دانستن او، و غایت یگانه دانستنش اخلاص به او، و حدّ اعلاى اخلاص به او

نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَة اَنَّها غَیْرُ الْموْصُوفِ، وَ شَهادَةِ

نفى صفات (زائد بر ذات) از اوست، چه اینكه هر صفتى گواه این است كه غیر موصوف است، و هر موصوفى شاهد

كُلِّ مَوْصُوف اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ. فَمَنْ وَصَفَ اللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ،

بر این است كه غیر صفت است. پس هر كس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرینى پیوند داده،

وَ مَنْ قَـرَنَهُ فَقَدْ ثَنّـاهُ، وَ مَنْ ثَنّـاهُ فَقَـدْ جَـزَّاَهُ، وَ مَـنْ

و هركه او را با قرینى پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هركه دوتایش انگارد داراى اجزایش دانسته، و هركه او را داراى

جَزَّاَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اَشارَ اِلَیْهِ، وَ مَنْ اَشارَ

اجزاء بداند حقیقت او را نفهمیده، و هر كه حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هر كه براى او

اِلَیْـهِ فَقَـدْ حَـدَّهُ، وَ مَـنْ حَـدَّهُ فَقَـدْ عَـدَّهُ،

جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هركه محدودش بداند چون معدود به شماره اش آورده،

وَ مَنْ قالَ: فیمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قَالَ: عَلامَ؟ فَقَدْ اَخْلى مِنْهُ.

وكسى كه گوید: درچیست؟حضرتش رادرضمن چیزى درآورده، وآن كه گفت:برفرازچیست؟آن را خالى از او تصوركرده.

كائِنٌ لا عَنْ حَدَث، مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَم، مَعَ كُلِّ شَىْء لا بِمُقارَنَة،

ازلى است و چیزى بر او پیشى نجسته، و نیستى بر هستى اش مقدم نبوده، با هر چیزى است ولى منهاى پیوستگى با آن،

وَ غَیْـرُ كُلِّ شَـىْء لاَ بِمُزایَلَة، فاعِـلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكـاتِ

و غیر هر چیزى است امّا بدون دورى از آن، پدیدآورنده موجودات است بى آنكه حركتى كند و نیازمند

وَ الاْلَةِ، بَصیرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لاسَكَنَ

به كارگیرى ابزار و وسیله باشد، بیناست بدون احتیاج به منظرگاهى از آفریدهایش، یگانه است چرا كه او را مونسى

یَسْتَأْنِسُ بِـهِ وَ لایَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.

نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود.

آفرینش جهان

اَنْشَأَ الْخَلْقَ اِنْشاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِداءً، بِلارَوِیَّة اَجالَها،

بى سابقه ماده و موادْ مخلوقات را لباس هستى پوشاند، و آفرینش را آغاز كرد، بدون به كارگیرى اندیشه

وَلا تَجْرِبَة اسْتَفادَها، وَلا حَرَكَة اَحْدَثَها، وَلا هَمامَةِ نَفْس

و سود جستن از تجربه و آزمایش، و بدون آنكه حركتى از خود پدید آورده، و فكر و خیالى كه تردید

اضْطَرَبَ فیها. اَحالَ الاَْشْیاءَ لاَِوْقاتِها، وَ لاءَمَ بَیْنَ

و اضطراب در آن روا دارد. موجودات را پس از بهوجود آمدن به مدار اوقاتشان تحویل داد، و بین اشیاء گوناگون ارتباط و

مُخْتَلِفاتِها، و غَرَّزَ غَرائِزَها، وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها، عَالِماً بِها قَبْلَ

هماهنگى برقرار كرد، ذات هر یك را اثر و طبیعتى معین داد، و آن اثر را لازمه وجود او نمود، در حالى كه به تمام

ابْتِدائِها، مُحیطاً بِحُدُودِها وَ انْتِهائِها، عَارِفاً بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها.

اشیاء پیش از بهوجود آمدنشان دانا، و به حدود و انجام كارشان محیط و آگاه، و به اجزا و جوانب همه آنها آگاهوآشنا بود.

ثُمَّ اَنْشَأَ سُبْحانَهُ فَتْقَ الاَْجْواءِ، وَ شَقَّ الاَْرْجاءِ، وَ سَكائِكَ الْهَواءِ.

سپس خداى سبحان جَوها را شكافت، و اطراف آن را بازگشود، و فضاهاى خالى را در آن ایجاد كرد.

فَاَجْرى فیها ماءً مُتَلاطِماً تَیّارُهُ، مُتَراكِماً زَخّارُهُ. حَمَلَهُ عَلى مَتْنِ

آن گاه آبى را كه امواجش درهم شكننده، و خود انبوه و متراكم بود در آن فضاى باز شده روان نمود. آن را بر پشت

الرِّیحِ الْعاصِفَةِ، وَ الزَّعْزَعِ القاصِفَةِ، فَاَمَرَها بِرَدِّهِ،

بادى سخت وزان و جنباننده و بركننده و شكننده بار كرد، به آن باد فرمود تا آب را از جریان بازدارد،

وَ سَلَّطَها عَلى شَدِّهِ، وَ قَرَنَها اِلى حَدِّهِ. الْهَواءُ مِنْ

و آن را بر نگهدارى آب تسلّط داد، و باد را براى حفظ حدود و جوانب آب قرین گماشت. فضا در زیر باد

تَحْتِها فَتیقٌ، وَ الْماءُ مِنْ فَوْقِها دَفیقٌ. ثُمَّ اَنْشَاَ سُبْحانَهُ ریحاً

نیرومندْ گشاده و باز، و آب جهنده بالاى سر آن در جریان. سپس باد دیگرى بهوجود آورد

اعْتَقَمَ مَهَبَّها، وَ اَدامَ مَرَبَّها، وَ اَعْصَفَ مَجْراها، وَ اَبْعَدَ مَنْشاها،

كه منشأ وزش آن را مهاركرد، وپیوسته ملازم تحریك آبش قرارداد، و آن را به تندىوزانید، و از جاى دورش برانگیخت،

فَاَمَرَها بِتَصْفیقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَةِ مَوْجِ الْبِحارِ،

آن را به برهم زدن آب متراكم، و برانگیختن امواج دریا فرمان داد.

فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقاءِ، وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها

باد فرمان گرفته آب را همچون مشك شیركه براى گرفتن كره بجنبانند به حركت آورد، وآن گونه كه درفضاى خالى

بِالْفَضاءِ، تَرُدُّ اَوَّلَهُ اِلى آخِرِهِ، وَ ساجِیَهُ اِلى مائِرِهِ، حَتّى عَبَّ

مىوزد برآن سخت وزید، اولش را به آخرش، و ساكنش را به متحركش برمى گردانْد، تا آنكه انبوهى از آب

عُبابُهُ، وَ رَمى بِالزَّبَدِ رُكامُهُ، فَرَفَعَهُ فى هَواء مُنْفَتِق،

به ارتفاع زیادى بالا آمد، و آن مایه متراكم كف كرد، آن گاه خداوند آن كف را در هواى گشاده

وَ جَوٍّ مُنْفَهِق، فَسَوّى مِنْهُ سَبْعَ سَموات، جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجاً

و فضاى فراخ بالا برد، و آسمانهاى هفتگانه را از آن كف ساخت، پایین ترین آسمان را به صورت موجى

مَكْفُوفاً، وَ عُلْیاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً، وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً،

نگاه داشته شده، و بالاترین آن را به صورت سقفى محفوظ و طاقى برافراشته قرار داد،

بِغَیْرِ عَمَد یَدْعَمُها، وَ لا دِسار یَنْظِمُها. ثُمَّ زَیَّنَها بِزینَةِ الْكَواكِبِ،

بدون ستونى كه آنها را برپا دارد، و بى میخ و طنابى كه نظام آنها را حفظ كند. آن گاه آسمان را به زیور ستارگان

وَ ضِیاءِ الثَّواقِبِ، وَ اَجْرى فیها سِراجاً مُسْتَطیراً، وَ قَمَراً مُنیراً،

و روشنى كواكب درخشان آرایش داد، و آفتاب فروزان و ماه درخشان را

آفرینش فرشتگان

ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمواتِ الْعُلا، فَمَلاََهُنَّ اَطْواراً مِنْ مَلائِكَتِهِ.

سپس میان آسمانهاى بلند را از هم گشود، و از فرشتگان مختلف خود پر كرد.

مِنْهُمْ سُجُودٌ لایَرْكَعُونَ، وَ رُكُوعٌ لایَنْتَصِبُونَ، وَ صافُّونَ

گروهى در سجده اند و آنان را ركوعى نیست، برخى در ركوعند بدون قدرت بر قیام، و عده اى بدون

لایَتَزایَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لایَسْاَمُونَ، لایَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ،

حركت از جاى خود در حال قیامند، و شمارى منهاى ملالت و خستگى در تسبیح اند، خواب در دیده،

وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ، وَ لا فَتْرَةُ الاَْبْدانِ، وَ لا غَفْلَةُ النِّسْیانِ. وَ مِنْهُمْ

بیهوشى در عقل، سستى در كالبد، و غفلت فراموشى به آنان راه ندارد. و برخى

أُمَناءُ عَلى وَحْیِهِ، وَاَلْسِنَةٌ اِلى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اَمْرِهِ.

امین وحى خداوند، و زبان گویا به سوى پیامبران، و واسطه اجراى حكم و امر حق اند.

وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبادِهِ، وَ السَّدَنَةُ لاَِبْوابِ جِنانِهِ. وَ مِنْهُمُ الثّابِتَةُ فِى

گروهى محافظان بندگان از حوادث، و دربانان درهاى بهشتهایند. بعضى

الاَْرَضینَ السُّفْلى اَقْدامُهُمْ، وَالْمارِقَةُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْیا اَعْناقُهُمْ،

قدمهایى ثابت در قعر زمینها، و گردن هایى بالاتر از برترین آسمان،

وَالْخارِجَةُ مِنَ الاَْقْطارِ اَرْكانُهُمْ، وَ الْمُناسِبَةُ لِقَوائِمِ الْعَرْشِ اَكْتافُهُمْ،

و هیكل هایى از پهندشت هستى گسترده تر، و دوشهایى مناسب پایه هاى عرش دارند،

ناكِسَةٌ دُونَهُ اَبْصارُهُمْ، مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِاَجْنِحَتِهِمْ، مَضْرُوبَةٌ بَیْنَهُمْ

دیدگانشان در برابر عظمت عرش به زیر افتاده، و در زیر آن جایگاه در بالهاى خود پیچیده اند، بین آنان
وَ بَیْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ اَسْتارُ الْقُدْرَةِ، لایَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ
و موجودات مادونشان حجابهایى از عزت و پرده هایى از قدرت افكنده شده، در خیال خود براى خداوند
بِالتَّصْویرِ، وَ لایُجْرُونَ عَلَیْهِ صِفاتِ الْمَصْنُوعینَ، وَ لایَحُدُّونَهُ
صورتى تصویر ننمایند، و صفات او را چون اوصاف مخلوقات نینگارند، و به اماكن محدودش
بِالاَْماكِنِ، وَ لایُشیرُونَ اِلَیْهِ بِالنَّظائِرِ.
نسـازنـد، و او را بـه هماننـد و امثـال اشـاره نكننـد.
مِنْها فى صِفَةُ خَلْقِ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ
قسمتى از این خطبه در وصف آفرینش آدم(ع)
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الاَْرْضِ وَ سَهْلِها، وَ عَذْبِها وَ سَبْخِها،
سپس خداوند سبحان از قسمت هاى سخت و نرم و شیرین و شور زمین خاكى را جمع كرد
تُرْبَةً سَنَّها بِالْماءِ حَتّى خَلَصَتْ، وَلاطَها بِالْبِلَّةِ حَتّى لَزُبَتْ،
و بر آن آب پاشید تا پاك و خالص شد، آن گاه آن مادّه خالص را با رطوبت آب به صورت گل چسبنده درآورد،
فَجَبَلَ مِنْها صُورَةً ذاتَ اَحْناء وَ وُصُول، وَ اَعْضاء وَ فُصُول.
سپس از آن گِل صورتى پدید كرد داراى جوانب گوناگون و پیوستگى ها، و اعضاى مختلفه و گسیختگى ها.
اَجْمَدها حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ، وَ اَصْلَدَها حَتّى صَلْصَلَتْ،
آن صورت را خشكاند تا خود را گرفت، و محكم و نرم ساخت تا خشك و سفالین شد،
لِوَقْت مَعْدُود، وَ اَجَل مَعْلُوم. ثُمَّ نَفَخَ فیها مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ
و او را تا زمان معین و وقت مقرر به حال خود گذاشت. سپس از دَم خود بر آن ماده شكل گرفته دمید
اِنْساناً ذا اَذْهان یُجیلُها، وَ فِكَر یَتَصَرَّفُ بِها، وَ جَوارِحَ
تا به صورت انسانى زنده درآمد داراى اذهان وافكارى كه درجهت نظام حیاتش به كار گیرد، واعضایى
یَخْتَدِمُها، وَ اَدَوات یُقَلِّبُها، وَ مَعْرِفَة یَفْرُقُ بِها بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ
كه به خدمت گیرد، و ابزارى كه زندگى را بچرخاند، و معرفتش داد تا بین حق و باطل تمیز دهد
وَ الاَْذْواقِ وَالْمَشامِّ وَالاَْلْوانِ وَ الاَْجْناسِ، مَعْجُوناً بِطینَةِ الاَْلْوانِ
و مزه ها و بوها و رنگها و جنسهاى گوناگون را از هم بازشناسد، در حالى كه این موجود معجونى بود
الْمُخْتَلِفَةِ، وَ الاَْشْباهِ الْمُؤْتَلِفَةِ، وَ الاَْضْدادِ الْمُتَعادِیَةِ، و الاَْخْلاطِ
از طینت رنگهاى مختلف، و همسانهایى نظیر هم، و اضدادى مخالف هم، و اخلاطى
الْمُتَبایِنَةِ، مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ، وَ الْبِلَّةِ وَ الْجُمُودِ، وَ الْمَساءَةِ
متفاوت با هم، از گرمى و سردى و رطوبت و خشكى و ناخوشى
وَ السُّرُورِ. وَ اسْتَأْدَى اللّهُ سُبْحانَهُ الْمَلائِكَةَ وَدیعَتَهُ لَدَیْهِمْ، وَ عَهْدَ
و خوشى. از فرشتگان خواست به اداى امانتى كه نزد آنان داشت، و وفا به عهدى
وَصِیَّتِهِ اِلَیْهِمْ فِى الاِْذْعانِ بِالسُّجُودِ لَهُ، وَ الْخُشُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ،
كه به آنان سفارش كرده بود در انجام سجده بر آدم و فروتنى براى اكرام به او اقدام نمایند،
فَقالَ سُبْحانَهُ: «اسْجُدُوا لاِدَمَ. فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلیسَ» اعْتَرَتْهُ الْحَمِیَّةُ،
در آنوقت به فرشتگان گفت: «بر آدم سجده كنید. همگان سجده كردند جز ابلیس» كه غرور و تكبر او را گرفت،
وَ غَلَبَتْ عَلَیْهِ الشِّقْوةُ، وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النّارِ، وَ اسْتَهْوَنَ خَلْقَ
و بدبختى بر او چیره شد، و به آفریده شدنش از آتشْ احساس عزت و برترى نمود، و بهوجود آمده از خاك
الصَّلْصالِ. فَاَعْطاهُ اللّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقاقاً لِلسُّخْطَةِ، وَ اسْتِتْماماً
خشكیده را پست و بى مقدار شمرد. خداوند هم او را براى مستحق شدنش به خشم حق، و به كمال رساندن
لِلْبَلِیَّةِ، وَ اِنْجازاً لِلْعِدَةِ، فَقالَ: «اِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرینَ اِلى یَوْمِ الْوَقْتِ
آزمایش و به انجام رسیدن وعده اش مهلت داد، به او گفت: «تو از كسانى هستنى كه تا وقت معین مهلت
الْمَعْلُومِ». ثُمَّ اَسْكَنَ سُبْحانَهُ آدَمَ داراً اَرْغَدَ فیها عیشَتَهُ،
در اختیار آنان است». آن گاه آدم را در سرایى كه عیشش بى زحمت در اختیار بود ساكن كرد،
وَ آمَنَ فیها مَحَلَّتَهُ، وَ حَذَّرَهُ اِبْلیسَ وَ عَداوَتَهُ. فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفاسَةً
و جایگاهش را به امنیت آراست، و او را از ابلیس و دشمنى او ترساند. اما دشمنش به جایگاه زیباى او
گزینش پیامبران
وَ اصْطَفى سُبْحانَهُ مِنْ وُلْدِهِ اَنْبِیاءَ اَخَذَ عَلَى الْوَحْىِ میثاقَهُمْ،
خداوند سبحان پیامبرانى از فرزندان آدم برگزید كه در برنامه وحى، و امانتدارى در ابلاغ
وَ عَلى تَبْلیغ  ِ الرِّسالَةِ اَمانَتَهُمْ، لَمَّا بَدَّلَ اَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللّهِ اِلَیْهِمْ،
رسالت از آنان پیمان گرفت، آن زمان كه اكثر انسانها عهد خدا را به امور باطل تبدیل نموده،
فَجَهِلُوا حَقَّهُ، وَ اتَّخَذُوا الاَْنْدادَ مَعَهُ، وَ اجْتالَتْهُمُ الشَّیاطینُ عَنْ
و به حق او جهل ورزیدند، و براى او از بتان همتا گرفتند، و شیاطین آنان را از معرفت به خداوند
مَعْرِفَتِهِ، وَاقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ. فَبَعَثَ فیهِمْ رُسُلَهُ، وَ وَاتَرَ اِلَیْهِمْ
بازداشتند، و رابطه بندگى ایشان را با حق بریدند. پس خداوند رسولانش را برانگیخت، و پیامبرانش را به دنبال
اَنْبِیاءَهُ، لِیَسْأْدُوهُمْ میثاقَ فِطْرَتِهِ، وَ یُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ،
هم به سوى آنان گسیل داشت، تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمتهاى فراموش شده او را به یادشان آرند
وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلیغ  ِ، وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ، وَ یُرُوهُمُ
و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت كنند، و نیروهاى پنهان عقول آنان را برانگیزانند، و نشانه هاى الهى
الاْیاتِ الْمُقَدَّرَةَ: مِنْ سَقْف فَوْقَهُمْ مَرْفُوع  ، وَ مِهاد تَحْتَهُمْ
را به آنان بنمایانند: از این بلند آسمان كه بر بالاى سرشان افراشته، و زمین كه گهواره زیر پایشان
مَوْضُـوع  ، وَمَعـایِشَ تُحْییهِـمْ، وَ آجـال تُفْنیهِـمْ،
نهاده، و معیشتهایى كه آنان را زنده مى دارد، و اجلهایى كه ایشان را به دست مرگ مى سپارد،
وَ اَوْصاب تُهْرِمُهُمْ، وَ اَحْداث تَتابَعُ عَلَیْهِمْ. وَ لَمْ یُخْلِ سُبْحانَهُ
و ناگواریهایى كه آنان را به پیرى مى نشاند، و حوادثى كه به دنبال هم بر آنان هجوم مى آورد. خداوند سبحان
خَلْقَهُ مِنْ نَبِىٍّ مُرْسَل، اَوْ كِتاب مُنْزَل، اَوْ حُجَّة لازمَة، اَوْ مَحَجَّة قائِمَة.
بندگانش را بدون پیامبر، یا كتاب آسمانى، یا حجتى لازم، یا نشان دادن راه روشن رها نساخت.
رُسُلٌ لا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ، وَ لا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبینَ لَهُمْ; مِنْ سابِق
پیامبرانى كه كمى عددشان، و كثرت تكذیب كنندگانشان آنان را از تبلیغ باز نداشت; از پیامبر گذشته اى كه
سُمِّىَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ، اَوْ غابِر عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ. عَلى ذلِكَ نُسِلَتِ الْقُرُونُ،
او را از نام پیامبر آینده خبر دادند، و پیامبر آینده اى كه پیامبر گذشته او را معرفى كرد. بر این منوال قرنها گذشت،
وَ مَضَتِ الدُّهُورُ، وَ سَلَفَتِ الاْباءُ، وَ خَلَفَتِ الاَْبْناءُ.
و روزگار سـپرى شـد، پدران درگذشتند و فرزنـدان جـاى آنهـا را گرفتنـد.

مبعث پیامبر اسلام(ص)
اِلى اَنْ بَعَثَ اللّهُ سُبْحانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
تا خداوند محمّد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله را براى به انجام رساندن وعده اش،
لاِِنْجازِ عِدَتِهِ، وَتَمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِیِّینَ میثاقُهُ، مَشْهُورَةً
وبه پایان بردن مقام نبوت مبعوث كرد، درحالى كه قبولى رسالت اورا ازتمام انبیاگرفته بود، نشانه هایش
سِماتُهُ، كَریماً میلادُهُ. وَ اَهْلُ الاَْرْضِ یَوْمَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وَ اَهْواءٌ
روشن، و میلادش باعزت و كرامت بود. در آن روزگار اهل زمین مللى پراكنده، داراى خواسته هایى
مُنْتَشِرَةٌ، وَ طَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ، بَیْنَ مُشَبِّه لِلّهِ بِخَلْقِهِ، اَوْ مُلْحِد فِى اسْمِهِ،
متفاوت، و روشهایى مختلف بودند، گروهى خدا را تشبیه به مخلوق كرده، عده اى در نام او ازحق منحرف بوده،
اَوْ مُشیر اِلى غَیْرِهِ. فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وَ اَنْقَذَهُمْ بِمَكانِهِ
و برخى غیر او را عبادت مى نمودند. چنین مردمى را به وسیله پیامبر از گمراهى به هدایت رساند، و به سبب
مِنَ الْجَهالَةِ. ثُمَّ اخْتارَ سُبْحانَهُ لِمُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِقاءَهُ،
شخصیّت او از چاه جهالت به در آورد. آن گاه لقایش را براى محمّد صلّى اللّه علیه وآله اختیار كرد
وَ رَضِىَ لَهُ ما عِنْدَهُ، وَ اَكْرَمَهُ عَنْ دارِ الدُّنْیا، وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مُقارَنَةِ
و جوار خود را براى او پسندید، با فراخواندنش از این دنیا به او اكرام نمود، و براى او فردوس اعلا را به جاى
الْبَلْوى، فَقَبَضَهُ اِلَیْهِ كَریماً صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ،
قرین بودن به ابتلائات وسختیهابرگزید، و اورا كریمانه به سوى خودبرد(درود خدا براو وخاندانش باد)
وَ خَلَّفَ فیكُمْ مَا خَلَّفَتِ الاَْنْبِیاءُ فى اُمَمِها،
و آن حضرت (بهوقت انتقال به آخرت) هر آنچه را انبیاء گذشته در امت خود بهودیعت نهادند در میان شما به ودیعت نهاد،
اِذْ لَمْ یَتْرُكُوهُمْ هَمَلاً، بِغَیْرِ طَریق وَاضِح  ، وَلا عَلَم قائِم.
كه پیامبرانْ امتها را بدون راه روشـن، و نشانه پابرجا، سرگـردان و رهـا نگذاشتند.

قرآن و احكام شرعى
كِتابَ رَبِّكُمْ فیكُمْ، مُبَیِّناً حَلالَهُ وَ حَرامَهُ، وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ،
این ودیعتْ كتاب پروردگارتان در میان شماست، كه حلال و حرامش، واجب و مستحبش،
وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ، وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ، وَ عِبَرَهُ
ناسخ و منسوخش، امر آزاد و غیر آزادش، خاص و عامش، پندها
وَ اَمْثالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ، مُفَسِّراً
امثالش، مطلق و مقیّدش، و محكم و متشابهش را بیان كرد، مبهمش را تفسیر
مُجْمَلَهُ، وَ مُبَیِّناً غَوامِضَهُ، بَیْنَ مَأْخُوذِ میثاق فى عِلْمِهِ،
نمود، و مشكلاتش را توضیح داد. برابر با پیمانى كه از بندگان گرفته تحصیل آگاهى به قسمتى از قرآن واجب،
وَ مُوَسَّع   عَلَى الْعِبادِ فى جَهْلِهِ، وَ بَیْنَ مُثْبَت فِى الْكِتابِ فَرْضُهُ،
و دانستن رموز برخى دیگر از آیات لازم نیست، وجوب احكامى در قرآن معین،
وَ مَعْلُوم فِى السُّنَّةِ نَسْخُهُ، وَ واجِب فِى السُّنَّةِ اَخْذُهُ، وَ مُرَخَّص فِى
ونسخ آن درحدیث روشن است، وقسمتى ازمسائل اجرایش بنابرسنّتْ واجب، و تركش بنابر قرآن آزاد است،
فِى الْكِتابِ تَرْكُهُ. وَ بَیْنَ واجِب بِوَقْتِهِ، وَ زائِل فى مُسْتَقْبَلِهِ، وَ مُبایَنٌ
وجوب برخى از احكام تا زمانى معین ثابت، و پس از انقضاء مدتْ زائل شدنى است. بین گناهان كبیره
بَیْنَ مَحارِمِهِ مِنْ كَبیر اَوْعَدَ عَلَیْهِ نِیرانَهُ، اَوْ صَغیر اَرْصَدَ لَهُ غُفْرانَهُ،
كه بر آن وعده عذاب داده، و معاصى صغیره كه امید مغفرت در آن است تفاوت گذاشته،
وَ بَیْنَ مَقْبُول فى اَدْناهُ، مُوَسَّع   فى اَقْصاهُ.
و میان آنچه اجراى اندكش مقبول، و ترك بسیارش آزاد است فرق نهاده.
وَ مِنْها فى ذِكْرِ الْحَجِّ
قسمتى از این خطبه درباره حج
وَ فَرَضَ عَلَیْكُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرامِ الَّذى جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلاَْنامِ، یَرِدُونَهُ
زیارت خانه خود را كه قبله مردم قرار داده بر شما واجب نموده، كه مشتاقان چون چهارپایان به آب
وُرُودَ الاَْنْعامِ، وَ یَأْلَهُونَ اِلَیْهِ وُلُوهَ الْحَمامِ. جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَةً
رسیده به آن هجوم مى كنند، و همانند كبوتران به آن پناه مى برند. حج را نشانه خاكسارى
لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ، وَ اِذْعانِهِمْ لِعِزَّتِهِ. وَ اخْتارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمّاعاً
در برابر عظمت، و اعتراف به عزت خداوندیش قرار دارد. شنوندگانى از عبادش را برگزید كه
اَجابُوا اِلَیْهِ دَعْوَتَهُ، وَصَدَّقُوا كَلِمَتَهُ، وَوَقَفُوا مَواقِفَ اَنْبِیائِهِ،
دعوتش را لبّیك گفتند، و سخن او را تصدیق نمودند، در آنجا كه پیامبران او به عبادت برخاستند ایستادند،
وَ تَشَبَّهُوا بِمَلائِكَتِهِ الْمُطیفینَ بِعَرْشِهِ، یُحْرِزُونَ الاَْرْباحَ فى مَتْجَرِ
و بین خود و فرشتگانى كه گرداگرد عرش مى گردند شباهت ایجاد كردند، در تجارتخانه عبادت او سودها
عِبادَتِهِ، وَ یَتَبادَرُونَ عِنْدَ مَوْعِدِ مَغْفِرَتِهِ. جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى
تحصیل مى كنند، و بهوعده گاه مغفرت او شتابان روى مى آورند. خداى سبحان كعبه را
لِلاِْسْلامِ عَلَماً، وَ لِلْعائِذینَ حَرَماً. فَرَضَ حَجَّهُ، وَ اَوْجَبَ حَقَّهُ،
نشانه اسلام و حرم امن پناهندگان قرار داد. زیارتش را فرض، و حقّش را لازم،
وَ كَتَبَ عَلَیْكُمْ وِفادَتَهُ، فَقالَ سُبْحانَهُ: «وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ
و رفتن به سویش را بر شما واجب نمود، و اعلام كرد: «بر آنان كه توانایى رفتن دارند زیارت بیت
مَنِ اسْتَطاعَ اِلَیْهِ سَبیلاً، وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعالَمینَ».
واجب است، و آن كه با روى گرداندن كفر ورزد بداند كه خدا از او و همه جهانیان بى نیاز است».



برچسب ها: نهج البلاغه، حکمت، سخنان حضرت علی ع، سخنان امیرالمومنین، احادیث حضرت علی ع، روایات حضرت علی ع، خطبه اول نهج البلاغه،
ارسال در تاریخ شنبه 19 اسفند 1391 توسط حمیدرضا (مهیار) ق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات