تــسبــیــح مـــــلائـــــک
پدافند سایبری حضرت ولیعصر (عج)
شناخت مختصرى از زندگانى امیرالمومنین (ع)

حضرت على (ع) در سیزده رجب سال 30 عام الفیل در كعبه به دنیا آمد مادرش فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب نام داشت. در بیست و یكم ماه رمضان سال 40 هجرى در شهر كوفه به درجه شهادت رسید. قبر مطهرش در نجف اشرف قرار دارد

بخشهاى زندگانى على (ع)

 * از رحلت پیامبر اسلام تا آغاز خلافت آن حضرت

 * دوران خلافت آن بزرگوار




 از وفات پیامبر (ص ) تا خلافت ظاهرى آن حضرت
پیش از آغاز این بخش , مقدمتاً یادآور مى شویم كه جریان امامت , از رحلت پیامبر (ص ) (در ماه

صفر سال 11هجرى ) تا سال وفات امام حسن عسكرى (ع ) در ماه ربیع الاول سال 260به طور تقریبى چهار دوره را گذرانده , و هر دوره از لحاظ موضعگیرى امامان در برابر قدرتهاى مسلط, داراى ویژگیهایى بوده است . این دوره ها عبارت بودند از

1- دوره صبر یا مداراى امام با این قدرتها. این دوره سراسر بیست و پنج سال میانه رحلت پیامبر ص (سال 11 هجرى ) تا آغاز خلافت ظاهرى امیرمومنان (سال 35هجرى ) را در بر مى گیرد

2 دروه به قدرت رسیدن امام . این دوره همان چهار سال و نه ماه خلافت امیرمومنان و چند ماه خلافت امام حسن (ع ) است كه با همه كوتاهى و با وجود ملامتها و دردسرهاى فراوانى كه از سوى دشمنان رنگارنگ اسلام براى این دو بزرگوار تراشیده شد, درخشنده ترین سالهاى حكومت اسلامى به شمار مى آید

3 دوره تلاش سازنده كوتاه مدت براى ایجاد حكومت و رژیم اسلامى . این دوره شامل بیست سال فاصله صلح امام حسن ع (در سال 41 تا حادثه شهادت امام حسین (در محرم سال 61 است . پس از ماجراى صلح , عملا كار نیمه مخفى شیعه شروع شده و برنامه هایى كه هدفش تلاش براى بازگرداندن قدرت به خاندان پیامبر در فرصت مناسب بود, آغاز گشت . این فرصت , طبق برآورد عادى چندان دور از دسترس نبود, و با پایان یافتن زندگى شرارت آمیز معاویه , امید آن وجود داشت

4 و بالاخره چهارمین دوره , تعقیب وادامه همین روش در برنامه هایى دراز مدت بود. این دوره در طول نزدیك به دو قرن و با پیروزیها و شكستهایى در مراحل گوناگون , همراه با پیروزى قاطع در زمینه كار ایدئولوژیك و آمیخته با صدها تاكتیك مناسب و مزین با هزاران جلوه از اخلاص و فداكارى , تعقیب گردید.(51)

در گذشت پیامبر و مسئله رهبرى
على (ع ) پس از پیامبر شایسته ترین فرد عالى براى اداره امور جامعه اسلامى بود و در حوزه

اسلام بجز پیامبر اسلام هیچ كس از نظر فضیلت , تقوا, بینش فقهى , قضائى , جهاد و كوشش در راه خدا و سایر صفات عالى انسانى به پایه على (ع ) نمى رسید. به دلیل همین شایستگیها, آن حضرت بارها به دستور خدا و توسط پیامبر اسلام به عنوان رهبر آینده مسلمانان معرفى شده بود كه از همه آنها مهمتر جریان <غدیر> است . از این نظر انتظار مى رفت كه پس از درگذشت پیامبر, بلافاصله على (ع ) زمام امور را در دست گیرد و رهبرى مسلمین را ادامه دهد. اما عملا چنین نشد و مسیر خلافت اسلامى پس از پیامبر منحرف گردید و على ع از صحنه سیاسى و مركز تصمیم گیرى در ادامه امور جامعه بدور ماند

دو راهى سرنوشت ساز
على (ع ) این انحراف را تحمل نكرد و سكوت در برابر آن را ناروا شمرد و بارها با استدلالها و

احتجاجهاى متین خود, خلیفه و هواداران او را مورد انتقاد و اعتراض قرار داد, ولى مرور ایام و سیر حوادث نشان داد كه این گونه اعتراضها چندان سودى ندارد و خلیفه و هوادارانش در حفظ و ادامه قدرت خود مصرند. در این هنگام على بر سر دو راهى حساس و سرنوشت سازى قرار گرفت : یا مى بایست به كمك رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستین خویش كه حكومت جدید را مشروع و قانونى نمى دانستند, بپاخیزد و با توسل به قدرت , خلافت و حكومت را قبضه كند, و یا آنكه وضع موجود را تحمل كرده و در حدود امكان به حل مشكلات مسلمانان و انجام وظائف خود بپردازد. از آنجا كه در رهبریهاى الهى , قدرت و مقام , هدف نیست , بلكه هدف چیزى بالاتر از ارجدارتر از حفظ مقام و موقعیت است و وجود رهبرى براى این است كه به هدف تحقق ببخشد, لذا اگر روزى رهبر بر سر دوراهى قرار گرفت و ناگزیر شد كه از میان مقام و هدف , یكى را برگزیند, باید از مقام رهبرى دست بردارد و هدف را مقدمتر از حفظ مقام و موقعیت رهبرى خویش بشمارد. على (ع ) كه با چنین وضعى روبرو شده بود, راه دوم را برگزید. او با ارزیابى اوضاع و احوال جامعه اسلامى به این نتیجه رسید كه اگر اصرار به قبضه كردن حكومت و حفظ مقام و موقعیت رهبرى خود نماید, وضعى پیش مى آید كه زحمات پیامبر اسلام و خونهاى پاكى كه در راه این هدف و براى آبیارى نهال اسلام ریخته شده است , به هدر مى رود

امام در خطبه <شقشقیه >از این دوراهى دشوار و حساس و رمز انتخاب راه دوم چنین یاد مى كند

<...من رداى خلافت را رها ساختم , و دامن خود را از آن درپیچیدم (و كنار رفتم ),در حالى كه در این اندیشه فرو رفته بودم كه آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم (وحق خود و مردم را بگیرم ) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتى كه پدید آورده اند, صبر كنم ؟ محیطى كه پیران را فرسوده , جوانان را پیر و مردان باایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وامى دارد

(عاقبت ) دیدم بردبارى و صبر, به عقل و خرد نزدیكتر است , لذا شكیبایى ورزیدم , ولى به كسى مى ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد, با چشم خود مى دیدم میراثم را به غارت مى برند.>!(52)

امام به صبر خود در برابر انحراف اسلامى از مسیر اصلى خود به منظور حفظ اساس اسلام در موارد دیگر نیز اشاره نموده است از آن جمله در آغاز خلافت عثمان كه راى شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وى افتاد, امام رو به دیگر اعضاى شورا كرده و فرمود

<خوب مى دانید كه من از همه كس به خلافت شایسته ترم .به خدا سوگند تا هنگامى كه اوضاع مسلمین روبراه باشد و در هم نریزد, و به غیر از من به دیگرى ستم نشود, همچنان مدارا خواهم كرد.>(53)

خطرهاى داخلى و خارجى
< گفتیم كه على ع با ملاحظه خطرهایى كه در صورت قیام او جامعه اسلامى را تهدید مى كرد, از

قیام و اقدام مسلحانه خوددارى كرد. ممكن است سوءال شود كه چه خطرهایى در آن زمان جامعه نوبنیاد اسلامى را تهدید مى كرد؟

در پاسخ این سوال مى توان خطرهاى داخلى و خارجى و ملاحظات و موانعى را كه باعث شد على (ع ) از قیام مسلحانه صرفنظر كند, بدین ترتیب دسته بندى كرد

1 اگر امام با توسل به قدرت و قیام مسلحانه در صدد قبضه حكومت و خلافت برمى آمد, بسیارى از عزیزان خود را كه از جان و دل به امامت و رهبرى او معتقد بودند, از دست مى داد. علاوه بر اینها گروه بسیارى از صحابه پیامبر];ّّ كه به خلافت امام راضى نبودند, كشته مى شدند. این گروه , هر چند در مسئله رهبرى در نقطه مقابل امام موضع گرفته بودند و روى كینه ها و عقده هایى كه داشتند, راضى نبودند زمام امور در دست على (ع ) قرار بگیرد, ولى در امور دیگر اختلافى با امام نداشتند, و با كشته شدن این عده كه به هر حال قدرتى در برابر شرك و بت پرستى و مسیحیگرى و یهودیگرى به شمار مى رفتند, قدرت مسلمانان در مركز به ضعف مى گرایید

امام هنگامى كه براى سركوبى پیمان شكنان (طلحه و زبیر) عازم <بصره > مى گردید, خطبه اى ایراد كرد و در آن انگشت روى این موضوع حساس گذاشت و فرمود

<هنگامى كه خداوند پیامبر خود را قبض روح كرد, قریش با خودكامگى , خود را بر ما مقدم شمرده ما را كه به رهبرى امت از همه شایسته تر بودیم , از حق خود باز داشت , ولى من دیدم كه صبر و بردبارى بر این كار, بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان ریخته شدن خون آنان است زیرا مردم , به تازگى اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشكى مملو از شیر بود كه كف كرده باشد و كوچكترین سستى و غفلت آن را فاسد مى سازد, و كوچكترین فرد, آن را وارونه مى كند>.(54)

2 از آنجا كه بسیارى از گروهها و قبائلى كه در سالهاى آخر عمر پیامبر مسلمان شده بودند, هنوز آموزشهاى لازم اسلامى را ندیده بودند و نور ایمان كاملا در دل آنها نفوذ نكرده بود, هنگامى كه خبر درگذشت پیامبر اسلام در میان آنان منتشر گردید, گروهى از آنان پرچم <ارتداد> و بازگشت به بت پرستى را برافراشتند و عملا با حكومت اسلامى در مدینه مخالفت نموده و حاضر به پرداخت مالیات اسلامى نشدند و باگردآورى نیروى نظامى , مدینه را بشدت مورد تهدید قرار دادند. به همین جهت نخستین كارى كه حكومت جدید انجام داد این بود كه گروهى از مسلمانان را براى نبرد با <مرتدان > و سركوبى شورش آنان بسیج كرد و سرانجام آتش شورش آنان با تلاش مسلمانان خاموش گردید.(55)

در چنین موقعیتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام , پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهدید مى كردند, هرگز صحیح نبود كه امام پرچم دیگرى به دست بگیرد و قیام كند

امام در یكى از نامه هاى خود كه به مردم مصر نوشته است , به این نكته اشاره مى كند و مى فرماید

<...به خدا سوگند هرگز فكر نمى كردم و به خاطرم خطور نمى كرد كه عرب بعد از پیامبر, امر امامت و رهبرى را از اهل بیت او بگردانند و (در جاى دیگر قرار دهند, و باور نمى كردم ) خلافت را از من دور سازند! تنها چیزى كه مرا ناراحت كرد, اجتماع مردم در اطراف فلانى (ابوبكر) بود كه با او بیعت كنند. (وقتى كه چنین وضعى پیش آمد) دست نگه داشتم تا اینكه با چشم خود دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد (ص ) را نابود سازند. (در اینجا بود) كه ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نكنم باید شاهد نابودى و شكاف در اسلام باشم كه مصیبت آن براى من از محروم شدن از خلافت و حكومت بر شما بزرگتر بود, چرا كه این بهره دوران چند روزه دنیا است كه زائل و تمام مى شود, همانطور كه <سراب > تمام مى شود و یا ابرها از هم مى پاشند. پس در این پیشامدها به پاخاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و محكم گردید.>(56)

همچنین امام در نخستین روزهاى خلافت خود طى خطبه اى این موضوع را یادآورى نمود.<عبدالله بن جناده > مى گوید: من در نخستین روزهاى زمامدارى على (ع ) از مكه وارد مدینه شدم , دیدم همه مردم در مسجد پیامبر دور هم گرد آمده اند و انتظار ورود امام را مى كشند, ناگهان على (ع ) در حالى كه شمشیر خود را حمایل كرده بود, از خانه بیرون آمد, دیده ها به سوى او خیره شد, او در مسند خطابه قرار گرفت و سخنان خود را پس از حمد و ثناى خداوند چنین آغاز كرد

<هان اى مردم ! آگاه باشید روزى كه پیامبر گرامى از میان ما رخت بر بست , فكر مى كردیم كسى با ما, درباره حكومتى كه او پى افكنده بود, نزاع و رقابت نمى كند, و به حق ما چشم طمع نمى دوزد زیرا ما وارث و ولى و عترت او بودیم , اما برخلاف انتظار, گروهى از قوم ما به حق ما تجاوز كرده و خلافت را از ما سلب كردند و حكومت به دست دیگران افتاد

به خدا سوگند اگر ترس از ایجاد شكاف و اختلاف در میان مسلمانان نبود, و بیم آن نمى رفت كه بار دیگر كفر و بت پرستى به سرزمین اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود, با آنان به گونه دیگرى رفتار مى كردیم >(57)

3 علاوه بر خطر مرتدین , مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند <مسیلمه >, <طلیحه > و <سجاح > نیز در صحنه ظاهر شده و هر كدام طرفداران و نیروهاى دور خود گردآوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحمات نیروهاى آنان شكست خوردند

4 خطر حمله احتمالى رومیان نیز مى توانست مایه نگرانى دیگرى براى جبهه مسلمین باشد, زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان رو در رو یا درگیر شده بودند و رومیان مسلمان را براى خود خطرى جدى تلقى مى كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر على (ع ) دست به قیام مسلحانه مى زد, با تضعیف جبهه داخلى مسلمانان , بهترین فرصت به دست رومیان مى افتاد كه از این ضعف استفاده كنند

با در نظر گرفتن نكات فوق , بخوبى روشن مى شود كه چرا امام صبر را بر قیام ترجیح داد. و چگونه با صبر و تحمل و تدبیر و دور اندیشى , جامعه اسلامى را از خطرهاى بزرگ نجات داد و اگر علاقه به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دو دستگى نمى ترسید, هرگز اجازه نمى داد رهبرى مسلمانان از دست اوصیاء و خلفاى راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران افتد

فعالیتهاى امیر مومنان (ع) در دوران خلفا
فعالیت امام در این مدت در امور یادشده در زیر خلاصه مى گردد: 1 عبادت و بندگى خدا, آنهم به صورتى كه در شان شخصیتى مانند على بود, تا آنجا كه

امام سجاد (ع ) عبادت و تهجد عجیب خود را در برابر عبادتهاى جد بزرگوار خود, ناچیز مى داند

2 تفسیر قرآن و حل مشكلات بسیارى از آیات , و تربیت شاگردانى مانند <عبدالله بن عباس > كه بزرگترین مفسر اسلام , در میان اصحاب به شمار مى رفت

3 پاسخ به پرسشهاى دانشمندان ملل جهان , بالاخص یهود و مسیحیان كه پس از در گذشت پیامبر براى تحقیق و پژوهش درباره آیین وى , رهسپار مدینه مى شدند و سئوالاتى را مطرح مى نمودند و پاسخگویى جز على (ع ), كه تسلط او بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود, پیدا نمى كردند و اگر این خلا به وسیله امام پر نمى شد جامعه اسلامى در سرشكستگى شدیدى فرو مى رفت , و هنگامى كه امام به كلیه سئوالات آنها پاسخهاى دندان شكن مى داد, شادمانى و شكفتگى عظیمى در چهره خلفا كه بر جاى پیامبر نشسته بودند, پدیدار مى شد

4 بیان حكم شرعى و رویدادهاى نوظهور كه در اسلام سابقه نداشت و یا قضیه چنان پیچیده بود كه قضات از داروى درباره آن ناتوان بودند. این نقطه از نقاط حساس زندگى امام است و اگر در میان صحابه شخصیتى مانند على (ع ) نبود كه به تصدیق پیامبر گرامى داناترین امت و آشناترین آنها به موازین قضا و داورى به شمار مى رفت ,];ّّ بسیارى از مسائل در صدر اسلام به صورت عقده لاینحل و گره كورى باقى مى ماند

همین حوادث نوظهور ایجاب مى كرد كه پس از رحلت پیامبر گرامى , امام آگاه و معصومى بسان پیامبر كه بر تمام اصول و فروع اسلام تسلط كافى داشت , در میان مردم باشد و علم وسیع و گسترده او, امت را از گرایشهاى نامطلوب و عمل به قیاس و گمان باز دارد و این موهبت بزرگ به تصدیق تمام یاران رسول خدا ص جز امیر المومنین (ع ) در كسى نبود

قسمتى از داوریهاى امام و استفاده ابتكارى و جالب وى از آیات قرآن در كتابهاى حدیث و تاریخ منعكس است و بعضى از دانشمندان قسمتى از آنها را در كتاب مستقل گردآورده اند. (58)

5 تربیت و پرورش گروهى كه ضمیر پاك و روح آماده اى براى سیر و سلوك داشتند تا در پرتو رهبرى و نفوذ معنوى امام بتوانند قله هاى كمالات معنوى را فتح كنند و آنچه را كه با دیده ظاهرى نمى بینند با دیده دل و چشم باطنى ببینند

6 كار و كوشش براى تامین زندگى بسیارى از بینوایان و درماندگان , تا آنجا كه امام با دست خود باغ احداث مى كردند و قنات حفر مى نمود و آن را در راه خدا وقف مى كرد

7 هنگامى كه دستگاه خلافت در مسائل سیاسى و پاره اى از مشكلات با بن بست روبرو مى شد, امام یگانه مشاور مورد اعتمادى بود كه با واقع بینى خاصى مشكلات را از سر راه برمى داشت و مسیر كار را معین مى كرد, و برخى از این مشاوره ها در نهج البلاغه و نیز كتابهاى تاریخ وارد شده است

امام و حل مشكلات علمى و سیاسى خلفا
تاریخ گواهى مى دهد كه ابوبكر و عمر در مدت خلافت خود در مسائل سیاسى , معارف و عقائد,

تفسیر قرآن , فروع و احكام اسلام به امام مراجعه مى كردند و از مشاوره و راهنمایى و آگاهى امام از اصول و فروع اسلام , كاملا بهره مى بردند كه ذیلا چند نمونه از آن را كه در تاریخ ضبط شده است , از نظر خوانندگان مى گذرانیم

جنگ با رومیان
یكى از دشمنان سرسخت حكومت جوان اسلام , امپراتورى روم بود كه پیوسته مركز حكومت

اسلامى را از جانب شمال تهدید مى كرد و پیامبر گرامى (ص ) تا آخرین لحظه زندگى خود از فكر روم غافل نبود. در سال هشتم هجرت گروهى را به فرماندهى <جعفر طیار> روانه كرانه هاى شام كرد, ولى سپاه اسلام با از دست دادن سه فرمانده و تعدادى از سربازان اسلام بدون اخذ نتیجه به مدینه بازگشت . براى جبران این شكست , پیامبر گرامى در سال نهم با سپاهى گران عازم تبوك گردید, ولى بدون آنكه با سپاه دشمن روبرو گردد, به مدینه بازگشت و این سفر نتایج درخشانى داشت كه در تاریخ مذكور است - مع الوصف - خطر حمله روم همیشه فكر پیامبر را به خود مشغول مى داشت , به همین جهت در آخرین لحظه هاى زندگى كه در بستر بیمارى افتاده بود, سپاهى از مهاجر و انصار ترتیب داد كه رهسپار كرانه هاى شام شوند. این سپاه به عللى مدینه را ترك نگفت و پیامبر, در حالى كه سپاه اسلام , در چند كیلومترى مدینه اردو زده بود چشم از جهان فرو بست

پس از درگذشت پیامبر, فضاى سیاسى مدینه با تثبیت خلافت ابوبكر, بعد از بحران , به آرامش گرایید. ابوبكر كه زمام امور را به دست گرفته بود, در اجراى فرمان پیامبر (نبرد با رومیان ) كاملا دو دل بود, از اینرو با گروهى از صحابه مشاوره كرد, هر كدام نظرى دادند كه او را قانع نساخت , سرانجام با امام با مشاوره پرداخت , امام او را بر اجراى دستور پیامبر تشویق كرد و افزود: اگر نبرد كنى پیروز خواهى شد. خلیفه از تشویق امام , خوشحال شد و];ّّ گفت : فال نیكى زدى و به خیر بشارت دادى . (59)

على (ع ) و مشاوره هاى سیاسى خلیفه دوم با وى
امام در دوران خلیفه دوم نیز مشاور مهم و گرهگشاى بسیارى از مشكلات سیاسى و علمى و

اجتماعى خیلفه بود. اینك به یك نمونه از مواردى كه خلیفه دوم از فكر امام در مسائل سیاسى استفاده كرده است , اشاره مى كنیم

در سال چهار ده هجرى در سرزمین <قادسیه > نبرد سختى میان سپاه اسلام و نظامیان ایران رخ داد كه سرانجام فتح و پیروزى از آن مسلمانان گردید و <رستم فرخ زاد> - فرمانده كل قواى ایران -با گروهى به قتل رسید. با این پیروزى , سراسر عراق زیر پوشش نفوذ سیاسى و نظامى اسلام در آمد و <مدائن > كه مقر حكومت سلاطین ساسانى بود, در تصرف مسلمانان قرار گرفت و سران سپاه ایران به داخل كشور عقب نشنى كردند

مشاوران و سران نظامى ایران بیم آن داشتند كه سپاه اسلام كم كم پیشروى كند, و سراسر كشور را به تصرف خود در آورد. براى مقابله با چنین حمله خطرناك <یزدگرد> پادشاه ایران , سپاهى یكصد و پنجاه هزار نفرى به فرماندهى <فیروزان > ترتیب داد تا جلوى هر نوع حمله ناگهانى را بگیرد و حتى در صورت مساعد بودن وضع , دست به حمله تهاجمى زند

<سعد وقاص >, فرمانده كل قواى مسلمانان (و به نقلى <عمار یاسر> كه حكومت كوفه را در اختیار داشت ) نامه اى به عمر نوشت و خلیفه را از تحركهاى دشمن آگاه ساخت و افزود: سپاه كوفه , آماده اند كه نبرد را آغاز كنند و پیش از آنكه دشمن شروع به جنگ كند, آنان براى ارعاب دشمن دست به حمله زنند

خلیفه به مسجد رفت , سران صحابه را جمع كرد و آنان را از تصمیم خود مبنى بر اینكه مى خواهد مدینه را ترك گوید و در منطقه اى میان بصره و كوفه فرود آید, و از آن نقطه رهبرى سپاه را به دست بگیرد, آگاه ساخت

در این موقع <طلحه > برخاست و خلیفه را بر این كار تشویق كرد و سخنانى گفت كه بوى تملق و چاپلوسى بخوبى از آن استشما مى شد

پس از او <عثمان > برخاست و نه تنها خلیفه را به ترك مدینه تشویق كرد, بلكه افزود: به سپاه شام و یمن بنویس كه همگى منطقه خود را ترك كنند و به تو بپیوندند و تو با این جمع انبوه بتوانى با دشمن روبرو شوى

در این موقع <امیر مومنان (ع )> برخاست و فرمود

پیروزى و شكست این امر (اسلام ) بستگى به فزونى نیرو و كمى جمعیت نداشته است , این دین خدا است كه آن را پیروز ساخت و سپاه اوست كه خود آن را آماده و یارى كرد تا آنكه به آنجا كه باید برسند رسید و به هر جا كه باید طلوع بكند طلوع كرد, از ناحیه خداوند به ما وعده پیروزى داده شده است , و مى دانیم كه خداوند به وعده خود جامه عمل پوشانیده و سپاه خویش را یارى خواهد كرد

موقعیت زمامدار, همچون رشته مهره ها است كه آنها را گرد آورد به هم پیوند مى دهد. اگر رشته از هم بگسلد, مهره ها پراكنده مى شوند و سپس هرگز نمى توان آنها را جمع آورى كرده و از نو نظام بخشید

امروز, اگر چه عرب از نظر تعداد كم است , اما نیروى اسلام فراوان , و در پرتو اجتماع و اتحاد و هماهنگى , عزیز و نیرومند است . بنابراین تو (خلیفه ) همچون محور سنگ آسیاب , جامعه را به وسیله مسلمانان به گردش در آور, و با همكارى آنان در نبرد, آتش جنگ را براى دشمنان شعله ور ساز, زیرا اگر شخصا از این سرزمین خارج شوى , عرب از اطراف اكناف سر از زیر بار فرمانت بیرون خواهد برد, و آنگاه آنچه پشت سرگذاشته اى , مهمتر از آن ];ّّ خواهد بود كه در پیش رو دارى .

اگر فردا چشم عجمها بر تو افتد, خواهند گفت : این اساس و ریشه (رهبر) عرب است , اگر ریشه این درخت را قطع كنید, راحت مى شوید, و این فكر, آنان را در مبارزه با تو و طمع در نابودى تو حریص تر و سرسخت تر خواهد ساخت .

اما اینكه گفتى آنان براى جنگ با مسلمانان آماده مى شوند و از این موضوع نگرانى , بدان كه خداوند بیش از تو این كار را ناخوش دارد, و او بر تغییر آنچه نمى پسندد, تواناتر است

واما اینكه به فزونى تعداد سربازان دشمن اشاره كردى , (بدان كه ) ما, در گذشته , در نبردها, روى تعداد افراد تكیه نمى كردیم , بلكه بر یارى و كمك خداوندى حساب مى كردیم (و پیروز هم مى شدیم .)(60)

عمر پس از شنیدن سخنان امام نظر او را پسندید و از رفتن منصرف شد.(61)

با توجه به این گره گشایی ها بود كه عمر مى گفت : به خدا پناه مى برم كه مشكلى پیش بیاید و ابوالحسن (على ) براى حل آن حضور نداشته باشد.(62)
5 - از خلافت تا شهادت

چگونگى بیعت با امیرمومنان (ع )
عثمان به دنبال فساد مالى و ادارى , تصرفهاى غیرمجاز و صد در صد غیر مشروع در بیت المال و

همچنین گماشتن افراد نالایق از بنى امیه و خویشان خود در راس مناصب دولتى و بالاخره بر اثر كنار زدن افراد شایسته اعم از مهاجران و انصار, و سپردن مقدرات امت اسلامى به دست بنى امیه , خشم مردم را برانگیخت و چون به اعتراضها و درخواستهاى مكرر و مشروع مسلمانان در مورد تغییر استانداران و فرمانداران فاسد, ترتیب اثر نداد, سرانجام شورش و انقلاب بر ضد حكومت وى به وجود آمد و منجر به قتل او گردید و سپس مردم با على (ع ) به عنوان خلافت بیعت كردند. از این لحاظ حكومت على (ع ) كه پس از قتل عثمان روى كار آمد, یك حكومت انقلابى و حاصل شورش مردم بر ضد مفاسد و مظالم حكومت پیشین بود

یكى از نمونه هاى فساد حكومت عثمان این بود كه وى <حكم بن ابى العاص > را با پسرش <مروان > كه پیامبر اسلام ص وى را به طائف تبعید كرده بود و حتى ابوبكر و عمر در زمان حكومتشان جرات برگرداندن وى را پیدا نكرده بودند, به مدینه برگرداند و دختر خود را به مروان تزویج كرد و حتى مسئولیت دفتر دارى خلافت را به مروان سپرد, و این موضوع خشم مردم را برانگیخت

خانه عثمان به مدت چهل و نه روز از طرف انقلابیون در محاصره بود.(63) هر موقع عثمان مى خواست نرمش نشان بدهد, مروان بیشتر خشم مردم را بر مى انگیخت . سرانجام مسلمانان خشمگین به خانه عثمان ریختند و او را به قتل رساندند

موقعیت درخشان على (ع )
انقلابیون تنها در فكر كنار زدن عثمان بودند و هر چند در مدت محاصره خانه عثمان اسم على

(ع ) بر سر زبانها بود, اما برنامه روشنى براى آینده نداشتند, لذا وقتى كه عثمان را كشتند تازه با مشكل انتخاب خلیفه روبرو شدند

از طرف دیگر, از میان اعضاى شوراى شش نفرى كه عبارت بودند از: على , عبدالرحمن بن عوف , عثمان , طلحه , زبیر و سعد بن ابى وقاص , دو نفر از آنان یعنى عبدالرحمن بن عوف و عثمان از دنیا رفته بودند و در بین چهار نفر];ّّ موجود,على (ع ) از همه محبوبتر بود و از حیث فضیلت و سابقه درخشان در اسلام هیچ كدام از آنان به پایه او نمى رسیدند, و همین معنا مردم را بیشتر به سوى على (ع ) مى كشانید

على (ع ) با ارزیابى اوضاع و ملاحظه دگرگونیهایى كه در زمان عثمان رخ داده بود, و نیز دورى و بیخبرى فاحش مسلمین از اسلام اصیل نخستین , خوب مى دانست كه حكومت كردن بعد از فساد و آلودگى دوران حكومت عثمان بسیار مشكل است و مردم , بویژه سران قوم , زیربار اصلاحات مورد نظر او نمى روند و عدالت او را تحمل نمى كنند. از اینرو وقتى كه انقلابیون به حضرت پیشنهاد بیعت كردند, نپذیرفت

به اتفاق مورخان عثمان در ذیحجه سال 35هجرى كشته شد, اما در مورد روز واقعه اختلاف دارند.(64)ر عین حال این نكته مسلم است كه بین قتل او و بیعت مردم با على ع دست كم چهار پنج روز فاصله بوده است .(65)ر این چند روز مردم در تحیر و بلاتكلیفى به سر مى بردند

در این مدت , رهبران انقلاب به حضرت مراجعه مى كردند, ولى او چندان خود را نشان نمى داد, و چون درخواست قبول بیعت مى كردند, از آنجا كه اوضاع را براى قبول خلافت نامساعد مى دید و با این پیشنهاد حجت را بر خود تمام نمى دانست , مى فرمود

<مرا واگذارید و به سراغ شخص دیگرى بروید, زیرا ما به استقبال وضعى مى رویم كه چهره هاى مختلف و جهات گوناگونى دارد (اوضاع مبهم و پیچیده است ), دلها بر این امر استوار و عقلها ثابت نمى مانند, ابرهاى فساد, فضاى جهان اسلام را تیره و راه مستقیم ناشناخته مانده است

آگاه باشید كه اگر دعوت شما را اجابت كنم , بر طبق علم خویش با شما رفتار خواهم كرد و به سخن این و آن و سرزنش ملامتگران گوش فرا نخواهم داد, اما اگر مرا رها كنید, من هم مانند یكى از شما خواهم بود, شاید من شنواتر و مطیع تر از شما نسبت به خلیفه شما باشم , و من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است كه امیر و رهبرتان گردم .>(66)

اما چون رفت و آمدها زیاد شد و درخواستهاى مصرانه مسلمانان افزایش یافت و سیل مردم خسته از مظالم پیشین و مشتاق عدالت , به د رخانه حضرت سرازیر گردید,امام احساس وظیفه كرد و ناگزیر بیعت مردم را پذیرفت

امام در چند جاى نهج البلاغه از استقبال پرشور و پافشارى مردم هنگام درخواست بیعت یاد نموده است . از آن جمله مى فرماید

<مردم همانند شتران تشنه كامى كه به آب برسند و ساربان رهایشان ساخته و افسار از سر آنها برگیرد, بر من هجوم آوردند, به یكدیگر تنه مى زدند و فشار مى آوردند آنچنانكه گمان كردم مرا خواهند كشت , یا برخى , برخى دیگر را به قتل خواهند رسانید, سپس این موضوع (قبول خلافت ) را زیر و رو كردم , همه جهاتش را سنجیدم به طورى كه خواب را از چشمم ربود.>(67)

در جاى دیگر صحنه پرشور ازدحام مردم بر گرد وجود خویش را مجسم ساخته تابلوى گویایى از خوشحالى و شور و هیجان مردم پس از دریافت خبر قبول بیعت توسط آن حضرت , ترسیم مى كند و مى فرماید

<شما دستم را (براى بیعت ) گشودید و من بستم , شما آن را به سوى خود كشیدید و من آن را عقب كشیدم , پس از آن همچون شتران تشنه كه در روز آب خوردن به آبشخور حمله مى كنند و به یكدیگر تنه مى زنند, در اطراف من گرد آمدید, آنچنان كه بند كفشم پاره شد, عبا از دوشم افتاد, و ضعیفان زیر دست و پا رفتند

آن روز سرور و خوشحالى مردم به خاطر بیعت با من چنان شدت داشت كه خردسالان به وجد آمده بودند, پیران ];ّّ خانه نشین با پاى لرزان براى دیدن منظره بیعت به راه افتاده بودند, و بیماران براى مشاهده این صحنه از بستر بیمارى بیرون خزیدند...>(68)

امام در خطبه <شقشقیه > نیز در زمینه استقبال پرشور مردم و نیز درباره رمز قبول خلافت سخن گفته است : <چیزى كه مرا به هراس افكند, این بود كه مردم همچون یالهاى كفتار, با ازدحام و تراكم , از هر طرف به

سوى من هجوم آورده و مرا احاطه كردند به طورى كه حسن و حسین زیر دست و پا ماندند,(69)ر طرف جامه ام پاره شد, و مانند گله گوسفند دور من جمع شدند. سوگند به خدایى كه دانه را شكافت و انسان را آفرید, اگر نه این بود كه آن جمعیت براى بیعت گرداگردم جمع شده و به یارى برخاستند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود پیمانى كه خداوند از علماى امت گرفته كه در برابر پرخوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سكوت نكنند, من افسار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرفنظر مى نمودم و پایان آن را با جام آغازش سیراب مى كردم (همچنان كه در دوران سه خلیفه گذشته كنار رفتم , این بار نیز كنار مى رفتم ) آن وقت (خوب ) مى فهمیدید كه دنیاى شما در نظر من از آب بینى بز بى ارزشتر است .>(70)

نبرد در سه جبهه

خلافت و زمامدارى على (ع ) كه سراسر عدل و دادگرى و احیاى سنتهاى اصیل اسلامى بود, برگروهى سخت و گران آمد و صفوف مخالفتى در برابر حكومت او تشكیل گردید. این مخالفتها سرانجام به نبردهاى سه گانه با <ناكثین >, <قاسطین > و <مارقین > منجر گردید كه ذیلا در مورد هر یك جداگانه توضیح مختصرى مى دهیم :

نبرد با ناكثین
نبرد با ناكثین (پیمان شكنان ) از این جهت رخ داد كه طلحه و زبیر كه با على بیعت كرده بودند,تقاضاى فرمانروایى بصره و كوفه را داشتند, ولى امام با درخواست آنان موافقت نكرد. آنان سرانجام مخفیانه مدینه را به عزم مكه ترك كردند و در آنجا با استفاده از بیت المال غارت شده توسط امویان , ارتشى تشكیل داده رهسپار بصره شدند و آنجا را تصرف نمودند. على (ع ) مدینه را به عزم سركوبى آنان ترك گفت و در نزدیكى بصره نبرد شدیدى رخ داد كه پیروزى على و شكست ناكثین پایان یافت و این همان جنگ جمل است كه در تاریخ براى خود سرگذشت گسترده اى دارد. این نبرد در سال 36هجرى رخ داد

نبرد با قاسطین
معاویه از مدتها قبل از خلافت على (ع ) مقدمات خلافت را براى خود در شام تهیه دیده بود.

وقتى امام به خلافت رسید, فرمان عزل او را صادر كرد, و یك لحظه نیز با ابقاى او بر حكومت شام موافقت نكرد. نتیجه این اختلاف آن شد كه سپاه عراق و شام در سرزمینى به نام <صفین > به نبرد پرداختند و مى رفت كه سپاه على (ع ) پیروز شود, اما معاویه با نیرنگ خاصى در میان سربازان على (ع ) اختلاف و شورش پدید آورد. سرانجام پس از اصرار زیاد از جانب یاران على (ع ), امام ناچار تن به حكمیت ابوموسى اشعرى و عمرو عاص داد كه آنان درباره مصالح اسلام و مسلمین مطالعه كنند و نظر خود را اعلام دارند

فشار روى امیرمومنان جهت پذیرفتن مسئله حكمیت به پایه اى رسید كه اگر نمى پذیرفت , شاید رشته حیات او گسسته مى شد و مسلمانان بحران شدیدى روبرو مى شدند. پس از فرارسیدن موعدى كه قرار بود حكمین نظر خود را ابراز دارند, عمروعاص , ابوموسى را فریب داد و این امر نقشه موذیانه معاویه را بر همگان آشكار ساخت . پس از ماجراى حكمیت تعدادى از مسلمانانى كه قبلا با حضرت على همراه بودند بر ضد ایشان خروج كردند, و];ّّ امام را به خاطر قبول حكمیتى كه خود بر وى تحمیل كرده بودند, مورد انتقاد قرار دادند. نبرد با قاسطین در سال 32هجرى رخ داد

نبرد با مارقین
مارقین همان گروهى بودند كه على (ع ) را وادار به پذیرش حكمیت كردند, ولى پس از چند روز

از كار خود پشیمان شده خواستار نقض عهد از طرف امام شدند, اما على (ع ) كسى نبود كه پیمان خود را بشكند و نقض عهد نماید, لذا اینان كه همان خوارج مى باشند در برابر على (ع ) دست به صف آرایى زدند و در نهروان با على (ع ) به جنگ پرداختند. حضرت على در این نبرد پیروز گشت ولى كینه ها در دلها نهفته ماند. این نبرد در سال 38و یا به گفته برخى از مورخان در سال 39هجرى رخ داد.(71)

منابع :
51- آیت الله خامنه اى , سید على , پیشواى صادق , تهران , انتشارات سید جمال (بى تا) ص 21
52- فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها كشحا و طفقت ارتئى بین اصول بید جذاء, او اصبر على طخیه عمیاء یهرم فیها الكبیر و یشیب فیها الصغیر و یكدح فیها مومن حتى یلقى ربه فراءیت ان الصبر على هاتا احجى , فصبرت و فى العین قذى , و فى الحلق شجا, ارى تراثى نهبا> (نهج البلاغه , صبحى صالح , خطبه 3
53- لقد علمتم انى احق الناس بها من غیرى , و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین , و لم یكن فیها جور الا على خاصه .(نهج البلاغه , صبحى صالح , خطبه 74
54- <ان الله لما قبض نبیه استاثرت علینا قریش بالامر و دفعنا عن حق من احق به من الناس كافْ فرایت ان الصبر على ذلك افضل من تفریق كلمه المسلمین و سفك دمائهم و الناس حدیثو عهد بالاسلام و الدین یمخض مخض الرطب یفسده ادنى و هن و یقبله اقل خلق .>(سبحانى , جعفر, پژوهشى عمیق پیرامون زندگى على ع , قم , جهان آرا, ص 222 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید
55- البته این سخن هرگز به معناى صحه گذاشتن بر تمامى عملكردهاى حكومت ابوبكر, نظیر قتل مالك بن نویره نیست
56- نهج البلاغه , صبحى صالح , نامه 62 57-ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , تصحیح : محمد ابوالفضل ابراهیم , چاپ اول , قاهره , داراحیاء الكتب العربیه ,1378ه.ق , ج 1 ص 307
58- به عنوان نمونه مى توان از كتاب : قضاء امیر الموءمنین على بن ابى طالب تالیف محقق عالیمقام شیخ محمد تقى تسترى و كتاب قضاوتهاى حضرت على بن ابى طالب تالیف سید اسماعیل رسول زاده نام برد
59- ان فعلت ظفرت فقال بشرت بخیر.(ابن واضح یعقوبى , تاریخ یعقوبى , ج 3 ص 39
60- نهج البلاغه , صبحى صالح , الطبعه الاولى , بیروت , 1378ه.ق , خطبه 146- آشتیانى , محمد رضا (و) امامى , محمد جعفر, ترجمه گویا و فشرده اى بر نهج البلاغه , چاپ اول , قم , مطبوعاتى هدف , ج 2 ص 125 خطبه 146
61- ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت (بى تا) دارصادر, ج 3 ص 8 طبرى , محمد بن جریر, تاریخ الامم والملوك , بیروت , دارالقاموس الحدیث , (بى تا) ج 4 ص 237- حافظ ابن كثیر, البدایه و النهایه ,الطبیه الثانیه , بیروت , مكتبه المعارف , 1394ه.ق , ج 7 ص 107
62- ابن حجر عسقلانى , الاصابه فى تمییز الصحابه , الطبعه الاولى , بیروت , داراحیاء التراث العربى , 1328ه.ق , ج 2 ص 509- ابن عبدالبر, الاستیعاب فى معرفه الاصحاب , بیروت , داراحیاء التراث العربى , 1328ه.ق , ج 3 ص 39 (در حاشیه الاصابه
63- مسعودى , مروج الذهب , بیروت , دارالاندلس , ج 2 ص 346
64- یعقوبى , قتل عثمان را در روز 18ذیحجه سال 35مى داند (تاریخ یعقوبى , نجف , المكتبه الحیدریه , 1384 ه.ق , ج 2ص 165 ولى مسعودى مى گوید: عثمان سه روز مانده از ذیحجه كشته شد (مروج الذهب , الطبعه الاولى , بیروت , دارالاندلس , 165م , ج 2 ص 346
65- یعقوبى مى نویسد: <على (ع )ع روز سه شنبه هفت شب مانده از ذیحجه سال 35به خلافت برگزیده شد>, بنابراین پنج روز فاصله بوده است , ولى مسعودى مى گوید
<روزى كه عثمان كشته شد, مردم با على بن ابى طالب (ع ) بیعت كردند> آنگاه در صفحه دیگر مى گوید: گویند: چهار روز پس از قتل عثمان بیعت عمومى با وى انجام گرفت > (مروج الذهب , ج 2 ص 349و 350
ابن اثیر قتل عثمان را در تاریخ 18ذیحجه و بیعت با على (ع ) را در 25همان ماه مى داند (الكامل فى التاریخ ,];ّّ بیروت , دارصادر, 1399ه.ق , ج 3 ص 179 194 و در صفحه 192تصریح مى كند كه پس از قتل عثمان , مردم مدینه به مدت پنج روز در بلاتكلیفى به سر مى بردند و در این مدت , امور شهر را شخصى بنام <غافقى بن حرب > اداره مى كرد
66- نهج البلاغه , صبحى صالح , الطبعه الاولى , بیروت , خطبه 92
67- همان مدرك خطبه 54
68- صبحى صالح , همان كتاب , خطبه 229
69- متن سخنان امام <وطى الحسنان > است كه احتمالا به معناى حسن و حسین است ولى برخى , حسن را انگشت ابهام پا معنا كرده اند. ر.ك به : شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 1 ص 200
70- صبحى صالح , همان كتاب , خطبه 3
71- در تنظیم و نگارش این بخش , علاوه بر منابعى كه در پاورقیها یاد شده است , از كتاب <پژوهشى عمیق پیرامون زندگى على (ع )> به قلم استاد معظم جعفر سبحانى (چاپ دوم , قم , جهان آرا) استفاده شده است .
سیره پیشوایان - مهدى پیشوایى

منبع : سایت تخصصی تاریخ اسلام



برچسب ها: زندگی نامه حضرت علی (ع)، زندگی نامه امیرالمومنین (ع)، زندگی نامه امیر مومنان، سیره عملی حضرت علی (ع)، سیره عملی امیر مومنان (ع)، سیره عملی امیر المومنین (ع)، تاریخ اسلام، جنگ های اسلام، جنگ های حضرت عای (ع)، جنگ های امیرالمومنین (ع)، زندگی نامه حیدر کرار، امام علی (ع)، زندگی نامه ائمه معصومین (ع)، زندگی نامه اهل بیت (ع)، خلافت حضرت علی (ع)، حکومن حضرت علی (ع)، خلافت امیرالمونین (ع)، حکومت حضرت علی (ع)، حکمتهای علوی، خلافت علوی، یاری پیامبر (ص)، ولادت و شهادت حضرت علی (ع)، دوران زندگانی امام علی (ع)،
ارسال در تاریخ جمعه 12 آبان 1391 توسط حمیدرضا (مهیار) ق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic