تــسبــیــح مـــــلائـــــک
پدافند سایبری حضرت ولیعصر (عج)
خطبه 16 نهج البلاغه(ترجمه محمد دشتی)


اعلام سیاست‏هاى حكومتى

آن چه مى‏گویم به عهده مى‏گیرم، و خود به آن پاى بندم  كسى كه عبرت‏ها براى او آشكار شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتن دارى او را از سقوط در شبهات نگه مى‏دارد. آگاه باشید، تیره روزى‏ها و آزمایش‏ها، همانند زمان بعثت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بار دیگر به شما روى آورد. سوگند به خدایى كه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را به حق مبعوث كرد، سخت آزمایش مى‏شوید، چون دانه‏اى كه در غربال ریزند، یا غذایى كه در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن كه پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان كه سابقه‏اى در اسلام داشتند، و تاكنون منزوى بودند، بر سر كار مى‏آیند، و آنها كه به ناحق، پیشى گرفتند، عقب زده خواهند شد.



2 فضائل اخلاقى امام علیه السّلام

به خدا سوگند، كلمه‏اى از حق را نپوشاندم، هیچ گاه دروغى نگفته‏ام، از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزى خبر داده شدم. آگاه باشید همانا گناهان چون مركب‏هاى بد رفتارند كه سواران خود (گناهكاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ مى‏اندازند. اما تقوا، چونان مركب‏هاى فرمانبردارى هستند كه سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاویدان مى‏كنند. حقّ و باطل همیشه در پیكارند، و براى هر كدام طرفدارانى است، اگر باطل پیروز شود، جاى شگفتى نیست، از دیر باز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندكند، چه بسا روزى فراوان گردند و پیروز شوند، امّا كمتر اتّفاق مى‏افتد كه چیز رفته باز گردد.

مى‏گویم: «كلمات امام علیه السّلام پیرامون حق و باطل، از سخنان نیكویى است كه كلام كسى از سخن سرایان به آن نخواهد رسید، و بیش از آن چه كه ما در شگفت شویم، شگفتى، برابر آن فرو مانده است، در این كلمات امام علیه السّلام ریزه كاریهایى از فصاحت است كه نه زبان قدرت شرح آن را دارد، و نه انسانى مى‏تواند از درّه‏هاى عمیق آن بگذرد، این اعتراف مرا كسانى كه در فصاحت پیشگامند و با سابقه، درك مى‏كنند.»

3 سرگردانى مردم، و ضرورت تقوا

آن كس كه بهشت و دوزخ را پیش روى خود دارد، در تلاش است. برخى از مردم به سرعت به سوى حق پیش مى‏روند، كه اهل نجاتند، و بعضى به كندى مى‏روند و امیدوارند، و دیگرى كوتاهى مى‏كند و در آتش جهنّم گرفتار است. چپ و راست گمراهى، و راه میانه، جادّه مستقیم الهى است كه قرآن و آثار نبوّت، آن را سفارش مى‏كند، و گذرگاه سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو مى‏باشد .

ادّعا كننده باطل نابود شد، و دروغگو زیان كرد، هر كس با حق در افتاد هلاك گردید. نادانى انسان همین بس كه قدر خویش نشناسد. آن چه بر أساس تقوا پایه‏گذارى شود، نابود نگردد. كشتزارى كه با تقوا آبیارى شود، تشنگى ندارد. مردم به خانه‏هاى خود روى آورید، مسائل میان خود را اصلاح كنید، توبه و بازگشت پس از زشتى‏ها میسّر است. جز پروردگار خود، دیگرى را ستایش نكنید و جز خویشتن خویش دیگرى را سرزنش ننمایید.



برچسب ها: نهج البلاغه، ترجمه خطبه 16 نهج البلاغه، احادیث، روایات، حضرت علی ع، احادیث حضرت علی ع، روایات حضرت علی ع، امیرالمومنین ع، امیرالمومنان، حیدر کرار، مولا متقیان،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 15 خرداد 1392 توسط حمیدرضا (مهیار) ق

خطبه 1 نهج البلاغه /خطبه در آفرینش آسمان و زمین و آدم

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَ لا یُحْصى نَعْماءَهُ

خداى را سپاس كه گویندگان به عرصه ستایش نمى رسند، و شماره گران از عهده شمردن

الْعادُّونَ، وَ لا یُؤَدّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، الَّذى لا یُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ،

نعمتهایش برنیایند، و كوشندگان حقّش را ادا نكنند، خدایى كه اندیشه هاى بلند او را درك ننمایند،

وَ لایَنالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ، الَّذى لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَ لا نَعْتٌ

و هوش هاى ژرف به حقیقتش دست نیابند، خدایى كه اوصافش در چهارچوب حدود نگنجد، و به ظرف وصف
مَوْجُودٌ،

 وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ. فَطَرَ الْخَلائِقَ

درنیاید، و در مدار وقت معدود، و مدت محدود قرار نگیرد. با قدرتش خلایق را

بِقُدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّیاحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدانَ اَرْضِهِ.

آفرید، و با رحمتش بادها را وزیدن داد، و اضطراب زمینش را با كوهها مهار نمود.

اَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدیقُ بِهِ، وَ كَمالُ التَّصْدیقِ

آغاز دین شناخت اوست، و كمال شناختش باور كردن او، و نهایت از باور كردنش

بِهِ تَوْحیدُهُ، وَ كَمالُ تَوْحیدِهِ الاِْخْلاصُ لَهُ، وَ كَمالُ الاِْخْلاصِ لَهُ

یگانه دانستن او، و غایت یگانه دانستنش اخلاص به او، و حدّ اعلاى اخلاص به او

نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَة اَنَّها غَیْرُ الْموْصُوفِ، وَ شَهادَةِ

نفى صفات (زائد بر ذات) از اوست، چه اینكه هر صفتى گواه این است كه غیر موصوف است، و هر موصوفى شاهد

كُلِّ مَوْصُوف اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ. فَمَنْ وَصَفَ اللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ،

بر این است كه غیر صفت است. پس هر كس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرینى پیوند داده،

وَ مَنْ قَـرَنَهُ فَقَدْ ثَنّـاهُ، وَ مَنْ ثَنّـاهُ فَقَـدْ جَـزَّاَهُ، وَ مَـنْ

و هركه او را با قرینى پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هركه دوتایش انگارد داراى اجزایش دانسته، و هركه او را داراى

جَزَّاَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اَشارَ اِلَیْهِ، وَ مَنْ اَشارَ

اجزاء بداند حقیقت او را نفهمیده، و هر كه حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هر كه براى او

اِلَیْـهِ فَقَـدْ حَـدَّهُ، وَ مَـنْ حَـدَّهُ فَقَـدْ عَـدَّهُ،

جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هركه محدودش بداند چون معدود به شماره اش آورده،

وَ مَنْ قالَ: فیمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قَالَ: عَلامَ؟ فَقَدْ اَخْلى مِنْهُ.

وكسى كه گوید: درچیست؟حضرتش رادرضمن چیزى درآورده، وآن كه گفت:برفرازچیست؟آن را خالى از او تصوركرده.

كائِنٌ لا عَنْ حَدَث، مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَم، مَعَ كُلِّ شَىْء لا بِمُقارَنَة،

ازلى است و چیزى بر او پیشى نجسته، و نیستى بر هستى اش مقدم نبوده، با هر چیزى است ولى منهاى پیوستگى با آن،

وَ غَیْـرُ كُلِّ شَـىْء لاَ بِمُزایَلَة، فاعِـلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكـاتِ

و غیر هر چیزى است امّا بدون دورى از آن، پدیدآورنده موجودات است بى آنكه حركتى كند و نیازمند

وَ الاْلَةِ، بَصیرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لاسَكَنَ

به كارگیرى ابزار و وسیله باشد، بیناست بدون احتیاج به منظرگاهى از آفریدهایش، یگانه است چرا كه او را مونسى

یَسْتَأْنِسُ بِـهِ وَ لایَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.

نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود.

آفرینش جهان

اَنْشَأَ الْخَلْقَ اِنْشاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِداءً، بِلارَوِیَّة اَجالَها،

بى سابقه ماده و موادْ مخلوقات را لباس هستى پوشاند، و آفرینش را آغاز كرد، بدون به كارگیرى اندیشه

وَلا تَجْرِبَة اسْتَفادَها، وَلا حَرَكَة اَحْدَثَها، وَلا هَمامَةِ نَفْس

و سود جستن از تجربه و آزمایش، و بدون آنكه حركتى از خود پدید آورده، و فكر و خیالى كه تردید

اضْطَرَبَ فیها. اَحالَ الاَْشْیاءَ لاَِوْقاتِها، وَ لاءَمَ بَیْنَ

و اضطراب در آن روا دارد. موجودات را پس از بهوجود آمدن به مدار اوقاتشان تحویل داد، و بین اشیاء گوناگون ارتباط و

مُخْتَلِفاتِها، و غَرَّزَ غَرائِزَها، وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها، عَالِماً بِها قَبْلَ

هماهنگى برقرار كرد، ذات هر یك را اثر و طبیعتى معین داد، و آن اثر را لازمه وجود او نمود، در حالى كه به تمام

ابْتِدائِها، مُحیطاً بِحُدُودِها وَ انْتِهائِها، عَارِفاً بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها.

اشیاء پیش از بهوجود آمدنشان دانا، و به حدود و انجام كارشان محیط و آگاه، و به اجزا و جوانب همه آنها آگاهوآشنا بود.

ثُمَّ اَنْشَأَ سُبْحانَهُ فَتْقَ الاَْجْواءِ، وَ شَقَّ الاَْرْجاءِ، وَ سَكائِكَ الْهَواءِ.

سپس خداى سبحان جَوها را شكافت، و اطراف آن را بازگشود، و فضاهاى خالى را در آن ایجاد كرد.

فَاَجْرى فیها ماءً مُتَلاطِماً تَیّارُهُ، مُتَراكِماً زَخّارُهُ. حَمَلَهُ عَلى مَتْنِ

آن گاه آبى را كه امواجش درهم شكننده، و خود انبوه و متراكم بود در آن فضاى باز شده روان نمود. آن را بر پشت

الرِّیحِ الْعاصِفَةِ، وَ الزَّعْزَعِ القاصِفَةِ، فَاَمَرَها بِرَدِّهِ،

بادى سخت وزان و جنباننده و بركننده و شكننده بار كرد، به آن باد فرمود تا آب را از جریان بازدارد،

وَ سَلَّطَها عَلى شَدِّهِ، وَ قَرَنَها اِلى حَدِّهِ. الْهَواءُ مِنْ

و آن را بر نگهدارى آب تسلّط داد، و باد را براى حفظ حدود و جوانب آب قرین گماشت. فضا در زیر باد

تَحْتِها فَتیقٌ، وَ الْماءُ مِنْ فَوْقِها دَفیقٌ. ثُمَّ اَنْشَاَ سُبْحانَهُ ریحاً

نیرومندْ گشاده و باز، و آب جهنده بالاى سر آن در جریان. سپس باد دیگرى بهوجود آورد

اعْتَقَمَ مَهَبَّها، وَ اَدامَ مَرَبَّها، وَ اَعْصَفَ مَجْراها، وَ اَبْعَدَ مَنْشاها،

كه منشأ وزش آن را مهاركرد، وپیوسته ملازم تحریك آبش قرارداد، و آن را به تندىوزانید، و از جاى دورش برانگیخت،

فَاَمَرَها بِتَصْفیقِ الْماءِ الزَّخّارِ، وَ اِثارَةِ مَوْجِ الْبِحارِ،

آن را به برهم زدن آب متراكم، و برانگیختن امواج دریا فرمان داد.

فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقاءِ، وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَها

باد فرمان گرفته آب را همچون مشك شیركه براى گرفتن كره بجنبانند به حركت آورد، وآن گونه كه درفضاى خالى

بِالْفَضاءِ، تَرُدُّ اَوَّلَهُ اِلى آخِرِهِ، وَ ساجِیَهُ اِلى مائِرِهِ، حَتّى عَبَّ

مىوزد برآن سخت وزید، اولش را به آخرش، و ساكنش را به متحركش برمى گردانْد، تا آنكه انبوهى از آب

عُبابُهُ، وَ رَمى بِالزَّبَدِ رُكامُهُ، فَرَفَعَهُ فى هَواء مُنْفَتِق،

به ارتفاع زیادى بالا آمد، و آن مایه متراكم كف كرد، آن گاه خداوند آن كف را در هواى گشاده

وَ جَوٍّ مُنْفَهِق، فَسَوّى مِنْهُ سَبْعَ سَموات، جَعَلَ سُفْلاهُنَّ مَوْجاً

و فضاى فراخ بالا برد، و آسمانهاى هفتگانه را از آن كف ساخت، پایین ترین آسمان را به صورت موجى

مَكْفُوفاً، وَ عُلْیاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً، وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً،

نگاه داشته شده، و بالاترین آن را به صورت سقفى محفوظ و طاقى برافراشته قرار داد،

بِغَیْرِ عَمَد یَدْعَمُها، وَ لا دِسار یَنْظِمُها. ثُمَّ زَیَّنَها بِزینَةِ الْكَواكِبِ،

بدون ستونى كه آنها را برپا دارد، و بى میخ و طنابى كه نظام آنها را حفظ كند. آن گاه آسمان را به زیور ستارگان

وَ ضِیاءِ الثَّواقِبِ، وَ اَجْرى فیها سِراجاً مُسْتَطیراً، وَ قَمَراً مُنیراً،

و روشنى كواكب درخشان آرایش داد، و آفتاب فروزان و ماه درخشان را

آفرینش فرشتگان

ثُمَّ فَتَقَ مَا بَیْنَ السَّمواتِ الْعُلا، فَمَلاََهُنَّ اَطْواراً مِنْ مَلائِكَتِهِ.

سپس میان آسمانهاى بلند را از هم گشود، و از فرشتگان مختلف خود پر كرد.

مِنْهُمْ سُجُودٌ لایَرْكَعُونَ، وَ رُكُوعٌ لایَنْتَصِبُونَ، وَ صافُّونَ

گروهى در سجده اند و آنان را ركوعى نیست، برخى در ركوعند بدون قدرت بر قیام، و عده اى بدون

لایَتَزایَلُونَ، وَ مُسَبِّحُونَ لایَسْاَمُونَ، لایَغْشاهُمْ نَوْمُ الْعُیُونِ،

حركت از جاى خود در حال قیامند، و شمارى منهاى ملالت و خستگى در تسبیح اند، خواب در دیده،

وَ لا سَهْوُ الْعُقُولِ، وَ لا فَتْرَةُ الاَْبْدانِ، وَ لا غَفْلَةُ النِّسْیانِ. وَ مِنْهُمْ

بیهوشى در عقل، سستى در كالبد، و غفلت فراموشى به آنان راه ندارد. و برخى

أُمَناءُ عَلى وَحْیِهِ، وَاَلْسِنَةٌ اِلى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِهِ وَ اَمْرِهِ.

امین وحى خداوند، و زبان گویا به سوى پیامبران، و واسطه اجراى حكم و امر حق اند.

وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبادِهِ، وَ السَّدَنَةُ لاَِبْوابِ جِنانِهِ. وَ مِنْهُمُ الثّابِتَةُ فِى

گروهى محافظان بندگان از حوادث، و دربانان درهاى بهشتهایند. بعضى

الاَْرَضینَ السُّفْلى اَقْدامُهُمْ، وَالْمارِقَةُ مِنَ السَّماءِ الْعُلْیا اَعْناقُهُمْ،

قدمهایى ثابت در قعر زمینها، و گردن هایى بالاتر از برترین آسمان،

وَالْخارِجَةُ مِنَ الاَْقْطارِ اَرْكانُهُمْ، وَ الْمُناسِبَةُ لِقَوائِمِ الْعَرْشِ اَكْتافُهُمْ،

و هیكل هایى از پهندشت هستى گسترده تر، و دوشهایى مناسب پایه هاى عرش دارند،

ناكِسَةٌ دُونَهُ اَبْصارُهُمْ، مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِاَجْنِحَتِهِمْ، مَضْرُوبَةٌ بَیْنَهُمْ

دیدگانشان در برابر عظمت عرش به زیر افتاده، و در زیر آن جایگاه در بالهاى خود پیچیده اند، بین آنان


ادامه مطلب
برچسب ها: نهج البلاغه، حکمت، سخنان حضرت علی ع، سخنان امیرالمومنین، احادیث حضرت علی ع، روایات حضرت علی ع، خطبه اول نهج البلاغه،
ارسال در تاریخ شنبه 19 اسفند 1391 توسط حمیدرضا (مهیار) ق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic